سديد الدين محمد عوفى
412
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
بازمىگشت « 1 » ، و در راه محتاج را بديد با « 2 » آن كودك ، دانست كه به طمع درم « 3 » هزارگانه آمده است ، از غايت سختدلى و فظاظت اسب « 4 » گرم كرد و آن كودك را از كنار « 5 » پدر « 6 » در ربود و گامى چند او را به يك دست گرفته مىبرد و كودك مىگريست ، و چون قدرى راه آن كودك را « 7 » برد به قوت او را « 8 » بر زمين انداخت چنان كه آن طفل بىگناه « 9 » خرد شد ، و پدر او چون مدهوشان بدويد و پسر خود « 10 » را مرده يافت ، و جملهء خلق بر وى لعنت كردند « 11 » . بيچاره آن طفل « 12 » را برگرفت و ببرد « 13 » و دفن كرد و از درد آن جگرگوشه چون دلشدگان به هر گوشه مىرفت و نوحه مىكرد « 14 » . راوى مىگويد « 15 » : بعد از آن هرگز « 16 » كار احمد خجستانى منتظم نشد و هم در آن ايام عياش « 17 » بيامد و « 18 » ناگاه مادر او را ببرد و او در « 19 » انتقام آن لشكر كشيد و كشته شد و اثر آن ظلم و درشتى بنا جايگاه « 20 » در روزگار او رسيد . حكايت « 21 » ( 6 ) از آل ليث هيچكس درشتخوىتر از عمرو ليث نبود
--> ( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد : گشت ( 2 ) - بنياد - با ( 3 ) - مج - درم ( 4 ) - بنياد + را ( 5 ) - مج - كنار ( 6 ) - مپ 2 - از كنار پدر ( 7 ) - متن و مج - را ( 8 ) - مپ 2 - و گامى چند او را به يك . . . به قوت او را + و ، بنياد : كودك را ( 9 ) - بنياد + را اعضاء ( 10 ) - مپ 2 - خود ( 11 ) - متن و مج + و آن ( 12 ) - مج : پسر ( 13 ) - مپ 2 - بيچاره آن . . . و ببرد ، مپ 2 + پس آن طفل را ( 14 ) - بنياد - چون دلشدگان . . . نوحه مىكرد ، بنياد + خاك بر سر مىكرد ( 15 ) - متن و بنياد + كه ، مج + هرگز ( 16 ) - مج - هرگز ( 17 ) - مپ 2 : عباس ( 18 ) - مج - ايام عياش بيامد و ( 19 ) - مج - را ببرد و او در + تزه ؟ ( 20 ) - مپ 2 - بناجايگاه ، بنياد : بى جا ( 21 ) - مج + كه